آرشیو برای زندگی مشترک

عادت می‌کنیم

پیله کرده است که سیگار می‌خواهد. نمی‌پرسم چرا و برایش سیگار می‌خرم. همان شب حرفمان می‌شود و می‌زند زیر گریه. دارم دیوانه می‌شوم، این هزارمین باری ست که توی دو هفته‌ی گذشته گریه می‌کند. حکیمانه بهش می‌گویم: داری زیادی گریه می‌کنی، دارم به گریه کردنت عادت می‌کنم. نیم ساعت بعد پایین پله‌ها پیدایش می‌کنم. توی تاریکی نشسته است. داری گریه می‌کنی؟ برنمی‌گردد و لازم نیست بگوید. دستش که از صورتش فاصله می‌گیرد، سرخی‌اش پیدا می‌شود و دودی که توی تاریکی محو می‌شود: نه! دارم سیگار می‌کشم! می‌گویم: بد نیست، فقط بپا عادت نکنی. جواب می‌دهد: بهتر از این است که تو به گریه کردن من عادت کنی و پک محکمی به سیگارش می‌زند.

(3) دیدگاه

آرام آرام

همه‌ی سختی‌های زندگی مشترک (که یکی دو تا هم نیست) یک طرف، و این هم یک طرف که صبح بهش زنگ بزنی و بگویی: “چایی دم می‌کنی؟” و بگوید: “دم می‌کنم!”. از سر راه بیسکوییت “های‌بای” که با چایی خیلی نول می‌دهد بخری، در گرمای بخاری بنشینید و آرام آرام چایی بخورید. بی‌هیچ حرفی. فقط نگاهی و گاهی لبخندی…همه‌ی سختی‌های زندگی مشترک (که یکی دو تا هم نیست) به همین می‌ارزد…

(2) دیدگاه