آرشیو برای درس و دانشگاه

برای نگاه داشتن

یکی از دانشجوهای ترم قبل ای‌میل تبریک نوروز فرستاده و گفته: ” هرچند درس ما تموم شد اما یاد استادهای واقعی و مهربون از یاد ما نمی‌ره…” بسی خوشحال شدم! دست کم به خاطر قدرشناسی‌اش. لطفا بدجنس نباشید، نگویید که هر استاد دیگری هم دو نمره به دانشجوهایش ارفاق کند تا همه پاس بشوند، می‌شود استاد واقعی و مهربون!

ترم گذشته سه تا کلاس درس داشتم. دو تا کلاس “مدار منطقی” و “ساختمان داده‌ها” دانشگاه پیام‌نور و یکی “ساختمان داده‌ها” آموزشکده‌ی فنی، که پیشتر درباره‌اش گفتم (+). بچه‌های آموزشکده‌ی فنی، تمامشان فنی و حرفه‌ای خوانده بودند، بعد کنکور داده بودند و حالا آمده بودند که فوق دیپلم بگیرند. شاد و شیطان بودند و پر از جنب و جوش و هیاهو،  و تا دلتان بخواهد “زیر کار در رو” و البته کمتر در حال و هوای دانشجویی. انگار بچه‌های دبیرستانی باشند. نفهمیدم چرا. اما به نظرم اینکه آموزشکده‌ی فنی مختلط نیست دلیل مهمی بود برای این احساسشان و اینکه از فنی‌حرفه‌ای آمده بودند و دبیرستان این وسط‌ها گم شده بود. عمیقا خوشحالم که همه‌شان قبول شدند. خیلی درس‌خوان نبودند، انتظار زیادی هم نداشتم. کافی بود درس در حد اپسیلون با ریاضی سر و کار داشته باشد. همه‌شان گیج می‌شدند! مگر چه انتظاری داشتم؟! این‌ها اصلا ریاضیات نخوانده بودند. احتمالا آخرین باری که ریاضی خوانده بودند، سال‌ آخر راهنماییشان بوده!

دانشجوهای ساختمان داده‌های پیام نور هم دست کمی از فنی‌ها نداشتند! بیشتر از نصفشان را هیچ‌وقت ندیدم! اما بچه‌های مدار منطقی تافته‌ای بودند جدا بافته. بسیار فعال و درس‌خوان. تقریبا همگی با نمره‌ی خیلی خوب قبول شدند. نصفشان کلاس ساختمان داده‌هایم را مستمع آزاد می‌آمدند و تمرین‌ تحویل می‌دادند! آن کلاس کذایی که وصفش رفت (+) جلسه‌ی آخرش، یازده نفر دانشجوی مستمع آزاد داشت، که همین بچه‌ها بودند. کلی دوستشان داشتم.

پی‌نوشت: آدم بعضی چیزها را می‌نویسد نه فقط به خاطر خوانده شدن که بیشتر برای نگه‌داشته شدن. به قول یکی، برای ثبت در تاریخ! این جا تنها جایی ست که می‌نویسم و طبیعی ست که گاهی و شاید هم اغلب هدفم از نوشتن در درجه‌ی اول ثبت وقایع باشد و بعد لذت شریک شدن…

(9) دیدگاه

دعا

توی دانشگاه پیام نور برگه‌ای زده بودند به دیوار. روی برگه انواع و اقسام دعاها نوشته شده بود: برای ازدواج جوانان، خانه‌دار شدن، رفع مشکلات آقایان و…! دانشجوی ظریفی زیرش اضافه کرده بود: “دعا برای پاس کردن درس ندارید؟؟؟”

(2) دیدگاه

تمام شد!

تمام شد! دو هفته‌ی پیش از پایان‌نامه دفاع کردم. کار خوبی نشده بود و اصلا راضی نبودم. اما هرچه که بود، تمام شد بالاخره. راحت شدم!

نوشتن دیدگاه

حضور و غیاب

کلاس روز دوشنبه‌ام اولین جلسه‌ای بود که تشکیل می‌شد. ساعت هشت و پنج دقیقه که وارد کلاس شدم، تعجب کردم که هیچ کس نبود! دوهفته‌ای از مهر گذشته بود و این را نمی‌شد به حساب تعطیلی هفته‌ی اول ترم گذاشت. وانگهی این که حتی یک نفر هم سر کلاس نبود، کمی عجیب می‌نمود. فکر کردم شاید شماره‌ی کلاس عوض شده و دانشجویان سر کلاس دیگری حاضر شده‌اند. از مسئول آموزش که پرسیدم، معلوم شد که اینطور نیست، کل جمعیت کلاس نه نفر است که هنوز هیچ کدامشان نیامده‌اند! سر کلاس که رفتم چند دقیقه‌ای شد که دانشجوها کم‌کم پیدایشان شد، شش نفر، چهار پسر و دو دختر. برای کلاس نه نفره، آمدن شش نفر هم یعنی خیلی! آن هم در سیستم پیام نور. آخر ساعت اول دانشجویان پسر که در مورد حضور و غیاب پرسیدند، بهشان گفتم از نظر من هیچ اجباری برای کلاس آمدن نیست. و واقعا هم نبود. ساعت دوم که شد هیچ کدام از پسرها نیامده بودند!

(6) دیدگاه