آرشیو برای آگوست, 2009

تلقین

این روزها که می‌گذرد

شادم

این روزها که می‌گذرد

شادم

که می‌گذرد

این روزها

شادم

که می‌گذرد…

قیصر امین‌پور

(3) دیدگاه

اتاق 101

کسی می‌آید

کسی می‌آید

کسی که در دلش با ماست، در نفسش با ماست، در صدایش با ماست

کسی که آمدنش را

نمی‌شود گرفت

و دستبند زد و به زندان انداخت

کسی که مثل هیچ کس نیست را که می‌خوانم، اغلب به خودم می‌گویم: کاش فروغ بیشتر زنده مانده بود، کاش جوانمرگ نشده بود، کاش باز هم شعر گفته بود، کاش فروغ… فروغ فرخزاد سی و دو سال زندگی کرد و پنج کتاب شعر نوشت، شعرهایی که روز به روز بهتر و قوی‌تر شد. آنقدر که آخرین کتابش “ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد” ازشاهکارهای شعر معاصر فارسی ست، آنقدر که با خواندن آن نمی‌شود از خود نپرسید: اگر فروغ بیشتر زنده مانده بود، اگر جوانمرگ نشده بود، آیا می‌توانست از این هم جلوتر برود یا نه؟

جورج اورول چهل و شش سال زندگی کرد و شش کتاب نوشت، که دو کتاب آخرش، قلعه‌ی حیوانات و 1984 از شاهکارهای ادبیات دنیاست. اورول تنها چند ماه پس از نوشتن رمان 1984 از سل مرد – همان سل لعنتی که کافکا را هم کشته بود – نمی‌شود گفت جوانمرگ، اما چهل و شش سال هم خیلی برایش کم بود. کتاب‌هایش را که می‌خوانم، خدابیامرزی‌اش می‌دهم و افسوس می‌خورم که چرا بیشتر نماند، بیشتر نماند و کتاب تازه‌ای ننوشت. کتاب تازه‌ای ننوشت تا بفهمیم بعدش چه می‌شود. در قلعه‌ی حیوانات‌اش زندگی کرده‌ایم و در 1984اش. سخنان ابطحی و عطریان‌فر بعد از آن دادگاه کذایی، بیشتر از همه مرا به یاد رمان 1984 انداخت و اتاق 101. دیشب بیشتر از همیشه، تاسف خوردم که چرا جورج اورول بیشتر زنده نماند، دست کم به اندازه‌ی یک کتاب، تا بدانم بعدش چه می‌شود.

اوبراین گفت: ((بلندشو. بیا اینجا.))

وینستون روبروی او ایستاد. اوبراین شانه‌های وینستون را میان دست‌های قدرتمندش گرفت، وراندازش کرد و گفت: ((در فکر فریب من بوده‌ای. احمقانه بود. راست‌تر بایست. به صورت من نگاه کن.)) مکثی کرد و با لحنی آرام‌تر به گفته افزود: ((داری پیشرفت می‌کنی. به لحاظ فکری اشکال کمی در تو بر جای مانده. فقط به لحاظ عاطفی از پیشرفت بازمانده‌ای. وینستون به من بگو – و یادت باشد که دروغ بی دروغ، میدانی که در کشف دروغ ید طولایی دارم – به من بگو که احساس حقیقی تو نسبت به ناظر کبیر چیست؟))

- از او متنفرم

- که از او منتفری؟ پس زمان آن رسیده که قدم بعدی را برداری. باید به ناظر کبیر مهر بورزی. اطاعت کردن از او بس نیست. باید به او مهر بورزی.

دست از شانه‌ی ویسنتون برداشت، او را به سوی نگهبان هل داد و گفت: ((اتاق 101)).

1984- جورج اورول- صالح حسینی

(2) دیدگاه