دیشب دعوتمان کرده بودند به مراسمی که برای اساتید آموزشکدههای فنی و به مناسبت روز معلم ترتیب داده شده بود. قرار بود مراسم ساعت هشت شروع شود، البته من و محمود ساعت هشت و نیم رفتیم و البته که مراسم ساعت نه شروع شد! اول از همه رییس یکی از آموزشکدهها سخنرانی کرد و بعد مجری از آقای استاندار برای سخنرانی دعوت کرد. استاندار عزیز این طور شروع کرد که: “قرار نبود من سخنران باشم و به من گفته بودند اساتید و بزرگان سخنرانی میکنند. در میانهی راه و داخل ماشین که بودم به خودم گفتم نکند از من بخواهند که سخنرانی کنم، به همین علت چند نکتهای را یادداشت کردم که حرفی زده باشم…” و نشان به آن نشان که استاندار محترم نزدیک به چهل دقیقه حرف زد! واقعا شانس آوردیم که ناگهانی شده بود وگرنه معلوم نبود تا کی حرف بزند. بعدا چند نفر از دوستان یادآوری کردند که استاندار در مراسم چند روز پیش هم دقیقا همین حرفها را زده و صحبت از سخنرانی ناگهانی و یادداشت نکتهها در ماشین کرده و در نهایت هم یک ساعت حرف زده! بعد از سخنرانی آقای استاندار، یک گروه از بچههای دبستانی سرود خواندند که خیلی لذت بخش بود، مدتها بود که سرود خواندن بچهها را از نزدیک ندیده بودم و تا این حد لذت نبرده بودم. بعد از آن هم با حضور آقای استاندار و نماینده و چند نفر دیگر از پیشکسوتان و بازنشستگان تقدیر شد که به خاطر سخنرانی طولانی آقای استاندار، کمی تا قسمتی ماستمالی شد! و آن قدر در هم برهم اسامی خوانده شد که هیچکس نفهمید چه شد! آخرین قسمت مراسم هم شام بود که جای شما خالی!
راستی! هیچ توجه کردهاید روز معلم شاید تنها روزی ست که روز مرگ کسی ست ولی جشن میگیریم و شیرینی میخوریم و تبریک میگوییم؟