آرشیو برای آوریل, 2009

Hack

پریشب که نتوانستم وارد ای‌میلم شوم هر حدسی زدم جز این که هک شده باشم. وقتی بانو گفت شاید هک شده‌ای. خندیدم که چرا یک نفر باید بخواهد مرا هک کند؟ نه آدم معروفی هستم و نه وبلاگ و سایت پربیننده‌ای دارم. وبلاگ من به طور متوسط روزانه به زحمت پنج نفر بازدید کننده دارد! یادم نمی‌آید دشمنی هم برای خودم تراشیده باشم که از هک بترسم. از همه‌ی این‌ها گذشته، مگر هک کردن به این سادگی‌هاست؟ به جز از طریق سیستم و خانه‌ی خودم هرگز وارد ای‌میلم نمی‌شم، کلمه‌ی رمزم دوازده رقمی ست و ترکیبی ست از حروف و اعداد و به این راحتی‌ها قابل پیدا کردن نیست.

غافل بودم از این که هکر بزرگ و خبره، سایت‌ها و وبلاگ‌های بزرگ و معروف و با ایمنی بالا را هک می‌کند و هکر خُرد و تازه‌کار، وبلاگ‌های کوچک و ابتدایی و امثال منی را. و اشتباه می‌کردم که فکر می‌کردم همه‌ی اصول ایمنی را رعایت کرده‌ام. موضوع خیلی ساده بود:

بعد از چند وبلاگ و پیش از این وبلاگ، وبلاگی می‌نوشتم به نام “فضانورد”. خیلی همینطوری فضانورد را رها کردم و آمدم به خانه‌ی جدید، یعنی اینجا. “فضانورد” نزدیک به یک سال بود که به‌روز نشده بود. اصلا بهش سر نمی‌زدم، اما مطمئن بودم که ماهی یک نفر بازدید کننده هم ندارد! چطور بشود که یک نفر سر و کارش بیافتد به آن جا. خلاصه بعد از این همه مدت یک نفر رفته سراغ فضانورد. و این یک نفر خیلی کنجکاو بوده و من خیلی فراموش‌کار که یادم نبود توی این فضانورد چه چیزها که ننوشته‌ام و او دیده بود که اسم گربه کوچولوی من “کاستور” است! و بعد یک‌هو به سرش زده بود که برود و ببیند ای‌میل این آقای فضانورد حیوان دوست چیست. بعد سعی کرده بود وارد ای‌میل شود و با این سوال امنیتی که “اسم حیوان خانگی شما چیست؟” زده بود به هدف! حماقت مرا می‌بینید؟ همیشه همینطور است، آن‌هایی که بیشتر ادعایشان می‌شود، اشتباهات احمقانه‌تری می‌کنند! بقیه‌ی ماجرا خیلی ساده است، با به دست آوردن ای‌میل اول، و تکراری بودن آن سوال امنیتی، ای‌میل دوم و سوم هم به دست آقای هکر افتاده و بعد هم تمام رمزهای عبور و سایتی‌هایی که در آن ثبت‌نام کرده بودم.

تا بیست و چهار ساعت بعد، یعنی دیشب، اصلا تصورش هم نمی‌کردم که هک شده باشم! تا دیشب که یکی از دوستان تماس گرفت که: فضانورد آپ شده! و نوشته که هک شده‌ای. آقای هکر عزیز، هم فضانورد و هم این وبلاگ را آپ کرده بود و در فضانورد نوشته بود که:

ديشب من هك شدم مهمترين ايميل من هك شد و دليلش هم قرار دادن سوال امنيتي ساده براي ايميل بود

جواب سوال اسم گربه قشتگه بود، غافل از اينكه اسم اون گربه قشنگه رو توي  وبلاگ جار زدم !!!

الان هم اوني كه اين پست رو داره مي نويسه من نيستم، اون هكر بده هست

اگه كسي من رو مي شناسه، بهم خبر بده كه ايميل من هك شده و باطبع تموم وبلاگها و وبسايتها و … افتاده دست اين هكر نامرد!!!

پي نوشت : اين مطالب توسط جناب هكر عزيز نوشته شده، لطف كنيد به صاحب وبلاگ گزارش دهيد

حاضرم پسووردها رو بفروشم (هزار دلار وجه نقد)

خوشبختانه بازپس‌گیری ای‌میل‌ها خیلی سریع اتفاق افتاد. یک ساعت و شاید هم کمتر. این وبلاگ و وبلاگ فضانورد و سایر نام‌های کاربری و رمزها هم پس از آن پس گرفته شدند.

وقتی که با ناراحتی تمام مطلبی را که هکر نوشته بود می‌خواندم، یادم آمد که چند روز پیش کامران نجف‌زاده نوشته بود که وبلاگش را هک کرده‌اند و یادم آمد که ناراحت نشده بودم و شاید حتی لبخندی هم از سر بدجنسی زده بودم! این اتفاق گذشته از این که باعث شد بی‌احتیاطی را کنار بگذارم و در مورد رمزها و سوال‌های امنیتی جدی‌تر شوم، باعث شد که بفهمم نباید نسبت به رنج‌های دیگران بی‌تفاوت بود، حتی اگر آن دیگران را خیلی دوست نداشته باشیم…

خطاب به هکر که احتمالا این‌جا را می‌خواند: هکر جان! برادر (یا خواهر) عزیزم! ممنون که هکر خوبی بودی و جز عوض کردن چند تا رمز عبور و نوشتن دو تا مطلب، خرابکاری دیگری نکردی، و ممنون از درس خوبی که به من دادی که بفهمم چقدر از نظر امنیتی ضعیفم. این‌ها را می‌گذارم به پای هول و هراسی که به من دادی و چند ساعت وقتی که از من گرفتی و احتمالا این که توی نامه‌های من سرک کشیدی و … با هم بی‌حساب ‌شده‌ایم!

پی‌نوشت: اوضاع به نظر عادی می‌رسد، سپاسگزارم از نگرانی‌تان.

(8) دیدگاه

روز زمین

سمبل روز زمین

امروز دوم اردیبهشت و بیست و دوم آوریل است. روز زمین!

از سال 1970، روز بیست و دوم آوریل به ابتکار سناتور آمریکایی گیلورد نلسون (Gaylord Nelson) برای توجه به زمین و قدردانی از آن، روز زمین (Earth Day) نام‌گذاری شده است.

از تاریخچه‌ای روز زمین بگذریم. زمین را شخم زده‌ایم! از نوع خوب و بیشتر از نوع بدش البته. هرچه خواسته‌ایم از آن برداشته‌ایم و هرچه خواسته‌ایم در آن ریخته‌ایم. نه از پیدا ترسیده‌ایم و نه از پنهان. در دوردست‌ترین مناطق، جنگل‌ها‌، کویرها، نوک قله‌ها حتی، زباله ریخته‌ایم و خجالت نکشیده‌ایم از آلودن خلوت طبیعت. در شلوغ‌ترین جاها، توی پیاده‌رو، وسط بزرگراه و حتی پشت یک چراغ قرمز شلوغ، شیشه‌ی ماشین را پایین کشیده‌ایم و هر چه که بوده، ریخته‌ایم وسط خیابان. و خجالت نکشیده‌ایم از سایرینی که داریم محیط زندگی‌شان را خراب می‌کنیم.

نگهداری از زمین، زمینی که این همه به آن مدیونیم آن قدر ها هم سخت نیست. کافی ست کمی، فقط کمی رعایت کنیم. هیچ سخت نیست اگر به طبیعت پناه می‌بریم و در آرامشش استراحت می‌کنیم، همان یکی بطری خالی آب معدنی‌مان را آن جا رها نکنیم.

هفت مورد را نوشته‌ام. اغلب از این جا و آن جا البته و با کمی دستکاری. هفته موردی که اگر به خاطر زمین انجامشان نمی‌دهیم، دلایل خوبی وجود دارد که دست کم به خاطر سلامتی یا جیب‌مان انجامشان دهیم. ممنونم که می‌خوانید.

1. غذاهای بی‌ارزش نه فقط دشمن سلامتی شما، که دشمن جیب شما و همین طور زمین هستند! غذاهای بی‌ارزش سراغ دارید؟ نه! خب من به شما می‌گویم؛ پفک، چیپس، نوشابه و…حتما می‌دانید که این جور چیزها در چه بسته‌بندی‌هایی عرضه می‌شود و حتما می‌دانید که این بسته‌بندی‌های پلاستیکی تا چه حد دشمن زمین هستند؟ پس تا آن جا که ممکن است از خریدشان خودداری کنید. با این کار هم به جیب و هم به سلامتی خودتان و زمین کمک کرده‌اید.

2. چه اشکال دارد وقتی که خانه‌ی مادرزنتان با خانه‌ی شما فقط دو تا کوچه فاصله دارد پیاده یا با دوچرخه بروید؟ به نظرتان مادرزن عزیزتان شما را دیگر داخل آدم حساب نمی‌کند؟ اشتباه می‌کنید. او از داشتن چنین داماد ورزشکار و طبیعت دوستی به خود خواهد بالید. وانگهی پول بنزین و استهلاک ماشین هم نمی‌دهید و مهم‌تر از همه،‌ به سلامتی خود و زمین‌ کمک کرده‌اید.

3. باد لاستیک ماشین‌تان را تنظیم کنید. تنظیم باد لاستیک ماشین باعث صرفه‌جویی دو درصد سوخت در هر کیلومتر می‌شود.

4. مثل یک نوجوان یا تازه به دوران رسیده‌ها رانندگی نکنید! رانندگی با سرعت بالا، گاز دادن و ترمز‌های ناگهانی و مارپیچ رانندگی کردن، مصرف سوخت را تا سی و سه درصد افزایش می‌دهد!

5. بدون داشتن فهرست خرید، خرید نروید! طبق گزارش سازمان کشاورزی آمریکا، مردم سی درصد از بودجه‌ی غذایی خانواده را تنها به خاطر دور ریختن خواربارهایی که تاریخ‌شان گذشته، هدر می‌دهند. هرچه را که نیاز دارید یادداشت کنید، هم در وقت‌تان صرفه جویی می‌شود و هم در پول‌تان.

6. هنگام ترک اتاق، چراغ‌ها را خاموش کنید.

7. اگر به مدت بیش از دو ساعت کامپیوتر یا به مدت بیشتر از بیست دقیقه مانیتورتان را ترک می‌کنید، آن‌ها را خاموش کنید.

مراجع و برای مطالعه‌ی بیشتر:

1. http://en.wikipedia.org/wiki/Earth_Day

2. http://www.climatecrisis.net

3. http://www.treehugger.com/files/2009/04/what-not-to-do-earth-day.php

یک نظر بنویسید

برای نگاه داشتن

یکی از دانشجوهای ترم قبل ای‌میل تبریک نوروز فرستاده و گفته: ” هرچند درس ما تموم شد اما یاد استادهای واقعی و مهربون از یاد ما نمی‌ره…” بسی خوشحال شدم! دست کم به خاطر قدرشناسی‌اش. لطفا بدجنس نباشید، نگویید که هر استاد دیگری هم دو نمره به دانشجوهایش ارفاق کند تا همه پاس بشوند، می‌شود استاد واقعی و مهربون!

ترم گذشته سه تا کلاس درس داشتم. دو تا کلاس “مدار منطقی” و “ساختمان داده‌ها” دانشگاه پیام‌نور و یکی “ساختمان داده‌ها” آموزشکده‌ی فنی، که پیشتر درباره‌اش گفتم (+). بچه‌های آموزشکده‌ی فنی، تمامشان فنی و حرفه‌ای خوانده بودند، بعد کنکور داده بودند و حالا آمده بودند که فوق دیپلم بگیرند. شاد و شیطان بودند و پر از جنب و جوش و هیاهو،  و تا دلتان بخواهد “زیر کار در رو” و البته کمتر در حال و هوای دانشجویی. انگار بچه‌های دبیرستانی باشند. نفهمیدم چرا. اما به نظرم اینکه آموزشکده‌ی فنی مختلط نیست دلیل مهمی بود برای این احساسشان و اینکه از فنی‌حرفه‌ای آمده بودند و دبیرستان این وسط‌ها گم شده بود. عمیقا خوشحالم که همه‌شان قبول شدند. خیلی درس‌خوان نبودند، انتظار زیادی هم نداشتم. کافی بود درس در حد اپسیلون با ریاضی سر و کار داشته باشد. همه‌شان گیج می‌شدند! مگر چه انتظاری داشتم؟! این‌ها اصلا ریاضیات نخوانده بودند. احتمالا آخرین باری که ریاضی خوانده بودند، سال‌ آخر راهنماییشان بوده!

دانشجوهای ساختمان داده‌های پیام نور هم دست کمی از فنی‌ها نداشتند! بیشتر از نصفشان را هیچ‌وقت ندیدم! اما بچه‌های مدار منطقی تافته‌ای بودند جدا بافته. بسیار فعال و درس‌خوان. تقریبا همگی با نمره‌ی خیلی خوب قبول شدند. نصفشان کلاس ساختمان داده‌هایم را مستمع آزاد می‌آمدند و تمرین‌ تحویل می‌دادند! آن کلاس کذایی که وصفش رفت (+) جلسه‌ی آخرش، یازده نفر دانشجوی مستمع آزاد داشت، که همین بچه‌ها بودند. کلی دوستشان داشتم.

پی‌نوشت: آدم بعضی چیزها را می‌نویسد نه فقط به خاطر خوانده شدن که بیشتر برای نگه‌داشته شدن. به قول یکی، برای ثبت در تاریخ! این جا تنها جایی ست که می‌نویسم و طبیعی ست که گاهی و شاید هم اغلب هدفم از نوشتن در درجه‌ی اول ثبت وقایع باشد و بعد لذت شریک شدن…

(9) دیدگاه