رفته بودم نرگس بخرم که چشمم افتاد به این. شگفتانگیز نیست که میشود چنین چیز معرکهای را فقط با هزار و پانصد تومان خرید؟ تازه دوست گل فروشم گفت تا نوروز گل میدهد…

پامچال
رفته بودم نرگس بخرم که چشمم افتاد به این. شگفتانگیز نیست که میشود چنین چیز معرکهای را فقط با هزار و پانصد تومان خرید؟ تازه دوست گل فروشم گفت تا نوروز گل میدهد…

پامچال
دکتر ناوی میگفت: “نمره که بماند، فاسد میشود!”
امتحان، امتحان سختی نبود. از همان مطالب جزوه. فقط یکی از سوالات فکر کردن میخواست! وقت امتحان هم زیاد بود. برگهها را که تصحیح کردم، دیدم یک سوم کلاس میافتند. برای “ساختمان دادهها” طبیعی است البته. ولی چون میانگین نمرات پایین بود و دانشجوی میانسال چهل و چند ساله و یکی از بچههای مودب و فعال کلاس و آن یکی که ترم آخری بود و شاغل، افتاده بودند و نمیخواستم بیافتند، به هرکسی دو نمره ارفاق کردم. جمعیت افتادهها از یازده نفر، شد سه نفر. “محمود” گفته بود که نرمال این است که دو سه نفر بیافتند! اما ترم اولی دلم نمیآمد هیچ کسی را بیاندازم. نمرههای موقت را اعلام کرده و آن سه نفر را انداخته بودم. ولی تصمیمم این بود که موقع نهایی کردن نمرات، هر سه نفر را ده بدهم که قبول بشوند. فردای اعلام نمرات موقت، دوست گرمابه و گلستانی زنگ زد که آن یکی که انداختهای پسر عمهی فلان دوست است! گفتم ماجرا را برایش و گفتم که قرار بوده که پاسش کنم ولی حالا که زنگ زدی دربارهاش فکر میکنم! روز بعد یکی از آن سه نفر زنگ زد! شمارهام را از کجا آورده بود؟! خدا میداند! گفت که دارد مشروط و اخراج میشود. بهاش نه و بیست و پنج صدم داده بودم. گفتم که قرار بوده که بهت ده بدهم. نگران هم نباش، این روزها هیچکسی به خاطر مشروط شدن از دانشگاه اخراج نمیشود و گفتم که باشد نمرهی کارگاهت را که صفر داده بودم -چون روز امتحان نیامده بودی- برایت در نظر میگیرم، کمی هم ارفاق میکنم و یازده بهت میدهم. امروز باز یکی دیگر زنگ زده! این یکی از کجا شماره آورده؟! نمیدانم. آن دیروزی آخر حرفهایش قول داد که شمارهام بین خودش و خودم بماند! فرقی نمیکند که از کجا آورده. “محمود” گفته بود که همیشه اول ترم شمارهی تلفن همراهش را روی تخته مینویسد! به این دلیل که اگر ننویسی هم، خودشان گیر میآورند! عجب راست گفته بود. این یکی دوازده شده بود. اصلا هم دانشجوی فعالی نبود. گفت که دارد مشروط و اخراج میشود! گفتم چطور؟ من این همه ارفاق کردهام. نمیشود از سایر اساتید نمره بگیری؟ گفت: سایرین مثل شما نمره نمیدهند! بعلاوه هنوز نمرههایشان را اعلام نکردهاند!!
همهی سختیهای زندگی مشترک (که یکی دو تا هم نیست) یک طرف، و این هم یک طرف که صبح بهش زنگ بزنی و بگویی: “چایی دم میکنی؟” و بگوید: “دم میکنم!”. از سر راه بیسکوییت “هایبای” که با چایی خیلی نول میدهد بخری، در گرمای بخاری بنشینید و آرام آرام چایی بخورید. بیهیچ حرفی. فقط نگاهی و گاهی لبخندی…همهی سختیهای زندگی مشترک (که یکی دو تا هم نیست) به همین میارزد…