“دستور زبان عشق” را که خریدم، با خودم گفتم چه قدر خوب است و چه لذتی دارد که شاعر محبوبت زنده باشد و تو هر روز و هر لحظه منتظر یک شعر تازه از او.
یادم نیست بار اول کی با قیصر آشنا شدم، “گزینهی اشعار” یا شعری که در کتاب فارسی خواهرزادهام خوانده بودم؛ “ما همه لیلازادیم” یا…آهان! یادم آمد! قیصر را بار اول با شعر بوی ماه مهر شناخته بودم، همانی که همهمان خوانده بودیم و اغلب از بر کرده بودیم.
سالهای دانشگاه بود که قیصر را بار دیگر کشف کردم. شاعری بود که همهی شعرهایش را دوست داشتم و این شگفتانگیز بود. با شعرهایش زندگی میکردم. “خستهام از این کویر…” همیشه موقعی که از آن کویر رد میشدم این شعر توی ذهنم چرخ میخورد و به آن جا میرسید که “با خودت مرا ببر، خستهام از این کویر!”
صبح سهشنبه بود که خبر رسید. همان سهشنبهای که “تلخ و بیحوصله” بود. اولش باور نکردم. اما بعد چارهای جز باور کردن نبود. قیصر رفته بود و “ناگهان چقدر زود دیر شده بود!” و چه دیر فهمیدم که هیچ تضمینی برای زنده بودن، برای زنده ماندن نیست، حتی اگر “سبز و گرم” باشی.
صبح چهارشنبه، گوشهی حیاط خانهی شاعران ایستاده بودم و گریه میکردم. قیصر عزیزترین کسی بود که از دست داده بودم…
یادش به خیر…
زهراالسادات گفت
سفرش بی خطر!!!
salvia گفت
manam kheili dosesh dashtam
پشه گفت
آخی خداااا! من از شدت مهربونی تو اشک در چشمونم جمع شد! به خدا جدی می گم… بسیار مهربونانه بودی یک آن!
آهو گفت
خدایش بیامرزاد!
ما هم روزی خواهیم رفت پیشش
زیاد دلتنگی نکن
D:
حسام عرفانی یا عرفان حسامی گفت
برای اولین بار سلام
ورود من به وبت با تلخی بود چون در مورد نبود قیصر یه جورایی گرفته ای الان دارم دارم تار استاد فرهنگ شریف رو گوش میدم اسم آلبوم هست(( زخمه))
با تار وپودت بازی میکنه مخصوصا که غم قیضر رو داشته باشی .به هر حال آرزوی شاد کامی رو دارم برات توام با معنویت
پشه گفت
سلام رفیق. کجایی؟ نیستی…؟! بیا دلم واست تنگ شده خیلی…
یه دوست گفت
هر وقت میبینم بچه های غیر علوم انسانی این گونه با علوم انسانی حال میکنند حسابی سر کیف میشوم . برخی را میشناسم که چون فکر میکنند مثلا فیزیک خوانده اند باید از ادبیات شعر فلسفه و .. تبری بجویند . در حالیکه این ها هستند که به زندگی آدمی طعم میدهند .
سرمست باشی ای دوست .
آهو گفت
کی گفته من غم پردازم؟
غم پرداز فقط یکیه D:
من آهو ام
پشه گفت
تو که خب از من بدتری هی میای می گی الو!
خوبی؟ خوش می گذره؟ آه…
زهراالسادات گفت
ببین هی باید بمیرن که شما به روز بفرمایین؟!!…..عارف که مرد….به روز شو دیگه!
یه دوست گفت
شما دیگه کتاب نمیخرین ؟ بعدی را گزارش کن جیگر