یک ماه گذشت!

یک ماه گذشت. درست یک ماه پیش، بیست و پنج مرداد بود. بیست و پنج مرداد بود که آن اتفاق مهم افتاد. آن اتفاق مهم افتاد و من ما شد!
از اوضاع و شرایط فعلی لذت می‌برم. در عین این که کار پایان‌نامه گره خورده و اوضاع اندکی قمر در عقرب است، اما شرایط دلپذیری ست. از روزهای آغازین ما شدن و افسردگی پس از ازدواج گذشته‌ام! (افسردگی پس از ازدواج چیزی ست شبیه افسردگی پس از زایمان، و آن این که فکر می‌کنی؛ همین بود ازدواج؟! آیا ارزشش را داشت؟ چه شد مجردی و آزادی‌ام؟! و…)
و حالا من در جایی هستم که فکر می‌کنم؛ بله! ارزشش را داشته…

بیش از یک ماه است که ننوشته‌ام و این ننوشتن هر دلیلی داشته جز آنی که گفتم! پایان‌نامه و مقاله و دردسرهای سفر بوده و البته و صد البته تنبلی. دیل کارنگی راست گفته که گفته: “درد ما نادانی نیست، مصیبت ما تنبلی ست.”

پی‌نوشت: هنوز دوستان کمتر از انگشتان یک دستی هستند که به اینجا سر بزنند و احوال بپرسند، برای آن‌ها می‌نویسم و برای خودم و می‌نویسم که یادم بماند؛ پس از این، بیش از این خواهم نوشت…

۱ دیدگاه »

  1. آهو گفت

    پس تبریک ماه گرد باید گفت!

خوراک RSS دیدگاه‌های این نوشته · شناسه‌ی دنبالک

نوشتن دیدگاه