قرار نبود این جا تا این اندازه درگیر احساسات شود. اما وقتی یک روز صبح بیخبر از همه جا، بی هیچ مناسبتی غافلگیر میشوی، چاره چیست جز گفتنش؟ اصلا لذت شریک شدن همین است دیگر.
همان اول صبح کسی که خیلی هم عزیز است مرا حسابی غافلگیر کرده و هدیه داده. عکس گرفتهام که شما هم ببینید: اولی که خر است! دومی یک بارباپاپای بامزه که جاموبایلی ست و سومی هم پیراهن است که عقلم نرسید اول عکس بگیرم بعد بپوشم. بعد هم که پوشیدم دیگر نتوانستم تا بزنم. این شد که پهنش کردم آن زیر و آستینش را جلو آوردم که معلوم بشود!
خلاصه این که من چه سبزم امروز…
