لذت شریک شدن

از یک هفته پیش که این وبلاگ را ساختم تا امروز نتوانسته بودم وارد بخش مدیریت بشم و مطلب بنویسم و بعد (یعنی حالا) فهمیدم که این یک جور فیلت.رینگ نامحسوس است که سایت باز می‌شود ولی وارد تنظیمات کاربری نمی‌توانی بشوی!
حالا من این جا نشسته‌ام که وبلاگ بنویسم و هرچه فکر می‌کنم می‌بینم که حرفی برای گفتن ندارم. بالاخره این وبلاگ را هم باید شروع کرد و نوشت و قسمت سختش هم همین پست اولش است. انگار که از کسی خوشت آمده باشد و یک هفته انتظار کشیده باشی که گیرش بیاوری و با او حرف بزنی و حالا هرچه فکر می‌کنی می‌بینی که نمی‌دانی چه بگویی. نه که خجالت بکشی و سرخ و زرد بشوی و زبانت بند بیاید (که اگر اینطور نباشد عجیب است) که واقعا حرفی برای گفتن نداری. این می‌شود که از آب و هوا حرف می‌زنی و حال و احوال مختصری می‌کنی و خداحافظی. تا کم‌کم آشناییتی به وجود آید و دوستیی شکل گیرد و حرفی برای گفتن باشد و لذت شریک شدنی…

6 دیدگاه »

  1. آهو گفت

    مبارک ها باشد
    به سلامتی و خرسندی و میمنت و مبارکی
    این هم مثل بقیه قراره بعد از چند پست بره قبرستون؟

    یا نه ایشالله؟

    به حرمت اسم زیباش هم که شده این یکی رو تا آخرش برو

  2. آهو گفت

    اون شکله هم شکل خودته

    بعد هم هیچی
    موفق باشی

  3. زهرا گفت

    من که تبریک گفتم…..دیگه چی بگم؟….خوب چیزی ندارم بگم!…امیدوارم وبلاگ پرباری باشه یعنی مرتب به روز بشه :D

    امضا: . . .

  4. زهرا گفت

    چرا شکلک هات اینهمه وحشتناکه؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

  5. thejoyofsharing گفت

    اِمم…خوشکلن که اینا!

  6. تیرمن! گفت

    الو؟ سلام! ببخشید منزل فضانورد سابقه؟ هستن خودشون؟

خوراک RSS دیدگاه‌های این نوشته · شناسه‌ی دنبالک

نوشتن دیدگاه